xx-xy

یادداشتهای یک کورومزوم نامعلوم koromozom@gmail.com

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای


نیستم فعلا نه وقت دارم نه حوصله آن شدن تو کارام گمه.




رساله ای اندر باب جشن تولد ۱۶ سالگی و بخت سوخته و انگشت بریده

ما همچنان که بر صندلی میز رایانه خویش تکیه نموده بودیم و به خانوم هیلاری که به نظرمان در حد خودمان خوشگل است نگاه میکردیم و کافی میکس کلاسنو و شکلات تابلرون خویش را میل مینمودیم پلنگ خیالمان پرواز نمود و به این فکر افتادیم که ما هیچ وقت از هیچ چیز شانس نیاورده ایم و بختمان سوخته است! 

آن از ۱۶ سالگیمان که پدر مادرمان اصلا مثل ماما و پاپا های mtv (my super sweet 16 نبودند و نه بنز و bmw کادوی تولدمان بود نه ۲۰۰۰  نفر مهمان داشتیم نه مایکل جکسون بهمان تبریک گفت نه rihana جزو مهمانانمان بود نه خواننده ی تولدمان jessica simpson بود نه ۱۰۰ تا دنسر یکسال تمرین کرده بودند که برایمان روز تولدمان قر بدهند نه الماس های درشت درشت به گوش و حلق و بینی خودمان آویزان کردیم نه شیر و مار و ببر واقعی برای دکور سالن تولدمان گذاشتیم و نه خیلی چیز های دیگر که اون دختر زشت امریکاییه که هیکلش عین کوروکودیل بود داشت و ما نداشتیم. 

آن از منگوله یمان که نه برایمان انگشت حلقه اش را برید و همراه حلقه برایمان فرستاد  نه هلی کوپتر خرید با ۶۰۰ متر کاغذ کادو کادویش کرد نه برایمان باغ وحش خرید و نه حتی تابلوی خیابانی را برایمان پیدا کرد که نازنین نام باشد و برایمان بیاورد.(نشان به نشان ۴۰ چراغ این هفته) وقتی هم بهش میگوییم که چرا این فریضات مهم را انجام نداده است میگوید عجب گولی خوردیم عجب نانایی هستی تو!

خلاصه ما متوجه گردیدیم که ما بختمان سوخته میباشد! هیییییییی بخت سوخته...

از آن طرف ما (من و منگو جان) هی فکر میکنیم برای دوست عزیز تر از جانمان و آبجی خانوم ایشان چی هدیه بگیریم؟هی ما فکر میکنیم دوست عزیز تر از جان میزنند تو برجکمان که نه لازم ندارم این را! 

اگر ممکن است از فواید بلندر برای این دوست گرامی بگویید چون ما چیز دیگری به ذهنمان نمیرسد.   

الان هم ما یکبار از خودمان دخترانگی و خانومی نشان دادیم و از مهندس برای لباس شب تازه مان سرویس طلا سفید خواسته ایم که ایشان پول دادند به ما و فرمودند که چون است(چگونه است)دخترم که به فکر زر اندوزی افتاده ای؟




اولین روز دومین سال دانشگاه

از دختر های دانشگاهمان و رفتار های مسخرشان به غایت به غایت متنفرم. 

پ ن:خدارو شکر که قیافه و تیپم از اکثرشون بهتره نمیتونن زر زر کنن که دختره به ما حسودیش میشه از ما بدش میاد(به خدا من مودبم خیلی زر زر رو دوبار تو عمرم بیشتر به کار نبردم٬اینجا هیچ واژه ی دیگه ای به جز اینو نمیتونستم بذارم.) 

بعدا نوشت:منگوله فردا داره میره شمال!هم دلم شور میزنه طوفان و سیل و ایناست.هم دلم تنگ میشه خوب!هم اینکه دلم شمال میخواد!





Links

ذهن چسبناک
۳۶۰ کورموزوم جون خود اینجانب
بدون اسمان
شرق بهشت
روزهای زندگی همدل
پلان های روزانه
انچه از زندگی می اموزم
مردی که مرده بود
می ترسم شبی کسی بداند
xuxe
نیروانا
smilies
image cave
مسیح بر کوه زیتون
صمیم و علی همدیگرو دوست دارن
کوته نوشت
تپش کور
ثقة الاسلام زاک
قالب های نایت اسکین


LinkDump



Categories



کاربران آنلاین:
بازدیدها : 7004
Powered By
BLOGSKY.COM